محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

261

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

فعل همراه با نيت خوب شدن باشد ، خوب مىداند ، حتّى آن اعمال و افعالى را كه عجيب و غريب و يا محال و غير ممكن است ! و بالاخره اين نظريّه درعين‌حال كه يك نظريه منطقى با تمام دقت است ، به لغو هر نوع پيشرفت و نابود ساختن هر نوع تفاوتى در جهت ارزش اخلاقى مىانجامد ! بنابراين اگر نيّت خوب معادل تمام اخلاقيّت باشد ، پس بايد بر اين عقيده باشيم كه تمام وجدان‌ها و همهء رفتارها از قديم برابر و همسان بوده‌اند كه چنين عقيده‌اى بسى دور از مراتب ارزش‌هاست . و از همين‌جا است كه نادان‌ترين و متعصب‌ترين مردم موقعى كه طعمهء ديگران مىشود ، درحالىكه آن‌ها قوىترند ، تصور مىكند كه اراده‌اش هم‌سوى با شرع و قانون اخلاقى است ، چنين كسى بايد به استناد اين منطق سزاوار باشد - با اين ارزشيابى - تا بهره‌مند گردد از آنچه كه داناترين و نورانىترين مردم استحقاق دارند . جز اين‌كه كانت در منظور خودش تمام اين مشكلات را دخالت نداده است ، زيراكه وى بر اساس تعريف معتقد به نرمش خالصى است كه چشم‌انداز فكر عمومى در آن يكنواخت است ، بدون هيچ‌گونه تنوع و تفاوت ، و او نمىخواهد كه خود را درگير مشكلات و سختىهايى كند كه وجدان در رويدادهاى متعدد و محسوس به تصوير مىكشد . به اين معنى كه كانت از سه عنصر وجدان اخلاقى ، يعنى از معرفت ، اراده و عمل ، جز يك جنبهء آن ، همان اراده را نمىپذيرد . ما به‌طور كامل با كانت در تمام آنچه مقرر مىدارد ، موافقيم ، نسبت به آنچه بيشترين منفعت را دارند و هم‌چنين پاكيزه‌ترين اعمالند ، در صورتى كه از روى اراده نباشد ، ارزش اخلاقى ندارد ، بلكه اگر در محدوده ارادهء تابع قانون نباشد ، نيز بىارزش است و بدترين اعمال در صورتى كه از روى عمد مخالف قانون نباشد ، مسئوليتى را در پى ندارد . ولى چقدر تفاوت است ، بين اين مورد و بين حالت برعكس آن ، كه بگوييم : گمراه‌ترين اعمال با نيت خوب تمام ارزش خود را باز پس مىگيرد و به عنوان يك نمونه روش اخلاقى مىگردد . بنابراين ؛ اگر نيّت پاك باشد ، عذر صاحب نيت پذيرفته است ، زيراكه آن پيآمدى نيست كه جايگزين مبدأ مطلقى براى ارزش اخلاقى باشد هرچند به صورت مختصر براى اين‌كه ما به انديشهء خودمان شكلى بدهيم كه بيشترين وضوح و تشخيص را داشته باشد ، مىگوييم : كه نيّت شرط ضرورى براى اخلاقيت است و بر اين اساس همان شرط مسئوليت نيز مىباشد ، ولى در هر حال شرط كافى براى اين و آن